تبلیغات
گلکسی

گللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللللل

نام های خدا

سه شنبه 4 فروردین 1388 نویسنده: امیر رحیمی |

اسما الحسنی

معنی اسما

اعداد اسما

 

 

الملک

 

 

پادشاه مطلق

 

 

۹۰        

القدوس

پادشاه پاک

۱۷۰      

السٌلام

همیشه قائم و بی عیب

۱۳۱      

المومن

ایمن کننده

۱۳۶      

المهیمن

گواه درست

۱۴۵      

العزیز

عزت دهنده

۹۴         

الجبٌار

زور کننده

۲۰۶      

المتکبر

صاحب غرور

۶۶۲      

الخالق

هست کننده

۷۳۱      

البارئ

آفریدگار مطلق

۲۱۳      

المصوٌر

نگارنده صورتها

۳۳۶      

القهٌار

غضب کننده

۳۰۶      

الغفٌار

آمرزگار

۱۲۸۱    

الرزٌاق

روزی دهنده

۳۰۸      

الفتٌاح

گشاینده

۴۸۹      

العلیم

دانا بهر چیزی

۱۵۰      

القابض

قبض کننده روزی

۹۰۳      

الباسط

فراخ کننده روزی

۷۲        

الرٌافع

بردارنده

۳۵۱      

الخافص

فرو برنده

۱۴۸۱      

الٌوهاب

بخشاینده

۱۴        

المُعِزٌ ُ

عزیز کننده

۱۱۷      

السَمیعُ

شنونده به همه حال

۱۸۰      

البَصیر

بیننده پنهان و آشکار

۳۰۲      

الحکیم

صاحب حکمت

۷۸        

اللطیف

پاکیزه مهربان

۱۲۹      

العدل

دادگر خلایق

۱۱۴       

الخبیر

خبردار از همه چیز

۸۱۲      

الرقیب

نگاهبان مطلق

۳۱۲      

الحبیب

قبول کننده دعا

۵۵        

الواسعُ

بسیار عطا کننده

۱۳۷      

الحُکمُ

استوار کار درست گفتار

۶۸        

الوَدود

دوستدار

۲۰        

الغفور

آمرزگار

۱۲۸۶     

الشَکور

سپاس دارنده نیکان

۵۷۶       

العلِیّ ُ

برتر از همه چیز

۱۱۰      

الکبیرُ

بزرگوار بر همه چیز

۲۳۲      

الحفیظُ

نگاهدارنده

۹۹۸      

المقیتُ

توانا و قدرت دهنده

۵۵۰      

الحَسیبُ

حساب کننده

۸۰        

الجلیلُ

بزگوار بزرگان

۷۳        

الکریمُ

گرامی کننده

۲۷۰      

المجیدُ

بزرگوارتر از همه

۵۷        

الباعث

فرستنده رسولان

۵۷۳      

الشهیدُ

زنده کننده مردگان

۳۱۹      

الحقُ

گواه راست مطلق

۱۰۸      

القَویٌ ُ

خدائی و سلطان درست

۱۱۶       

الوکیلُ

کاردان و نگهبان

۶۶        

المتینُ

توانا

۵۰۰      

الولیٌ ُ

یار نیکوکاران

۴۶        

الحمیدُ

ستوده بصحت

۶۲        

المَحَصبی

شماره کننده

۱۴۸      

المبُبدیٌ ُ

آفریننده باردگر

۵۶        

المُعیدُ

وعده کننده

۱۲۴      

المُحیی

زنده

۶۸        

القَیٌومُ

همیشه پاینده

۱۵۶       

الواجدُ

یکتا سازنده کارها

۱۴        

الماجِدُ

بزرگی کننده

۴۸        

الواحدُ

تنها و یکتا

۱۹        

الاَ حَدُ

تنها بخدایی

۱۳        

الصٌمد

پاک و بینیاز

۱۳۴      

القادرُ

قدرت کننده و داننده

۳۰۵      

المقتَدِرُ

توانا و تقدیر کننده

۷۴۴       

المقدٌمُ

همیشه هست

۱۸۴      

المؤخِرُ

همیشه خواهد ماند

۸۴۶      

الاوٌلُ

آنکه همیشه بوده

۳۷        

الاخَرُ

آنکه همیشه باشد

۸۰۱      

الباطنُ

پنهان از چگونگی

۶۲        

الظاهِرُ

پیدا هستی

۱۱۰۶     

الوالی

برتر به قدرت و وارث

۴۷        

المُتَعالی

بزرگ و برتر

۵۵۱      

البَرة

نیکوکار مطلق

۲۰۲      

التٌوابَ

قبول کننده توبه

۴۰۹      

الغنیٌ ُ

بی نیاز کننده

۱۰۶۰    

المُنعمُ

نعمت دهنده بندگان

۲۰۰      

النٌَعیمُ

نعمت دهنده

۱۷۰      

العَفوُ

معاف کننده گناه

۱۵۶       

الرٌوف

در گذر و مهربان

۲۸۶      

مالک

مالک تمام

۲۱۲       

ذوالجلالُ

صاحب بزرگی

۸۰۱      

والاِکرامُ

و کریم کریمان

۲۹۹      

الرٌبُ

پروردگار

۲۰۲      

المُقسِطُ

دادگر

۲۰۹       

الجامِعُ

فراهم کننده

۱۱۴      

المُغنیَ

بی نیاز

۱۱۰۰     

المُعطی

عطا کننده

۱۲۹      

الضٌارُ

زیان کننده

۱۰۰۱    

المانعُ

بازدارنده

۱۶۱      

النافعُ

سود کننده

۲۰۱      

النٌورُ

روشن کننده

۲۵۶      

اَلهادی

راه

۲۰         

   


الاسماء الحسنى2

دوشنبه 3 فروردین 1388 نویسنده: امیر رحیمی |

قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ایا ما تدعوا فله الاسماء الحسنى

لفظ (او) در این آیه یكسانى و یا اباحه هر دو طرف را افاده مى كند و مراد از كلمه (اللّه ) و كلمه (الرحمن ) دو اسم است كه بر یك مسمى دلالت مى كنند، نه دو مسمى . و معناى آیه این است كه : (خدا را چه به اسم اللّه بخوانید و چه به اسم رحمان او را خوانده اید و میان این دو گونه خواندن فرقى نیست ).
و جمله (ایا ما تدعوا) شرطیه است و كلمه (ما) نظیر (ما) ئى است كه در جمله (فبما رحمة من اللّه ) و نیز در جمله (عما قلیل لیصبحن نادمین ) به كار رفته است ، و كلمه (ایا) كه شرطیه است مفعول (تدعوا) مى باشد.

اشاره به اقسام نام ها و بیان مراد از جمله : (فله الاسماء الحسنى)

و جمله (فله الاسماء الحسنى ) جواب شرط مزبور است كه از باب نهادن سبب در جاى مسبب چنین آمده ، و معناى آن این است كه : هر یك از این دو اسم را بخوانید یكى از اسماء احسن خدا را خوانده اید، براى اینكه همه اسماء حسنى از آن او است ، پس ‍ اسماء كه دلالت بر مسمیات دارند دو قسمند: یكى آنهائى كه دلالت مى كنند بر مسمیاتى كه داراى حسنند، و دیگر آنهائى كه دلالت مى كنند بر مسمیاتى كه داراى قبحند، و چون قبح در ساحت مقدس خداى تعالى راه ندارد لا جرم تنها قسم اول در آنجا یافت مى شود. و همان قسم هم باز دو نوع است :
یكى آن اسماء حسنایى كه حسن محضند، و آمیخته با نقص و قبح نیستند، مانند غنائى كه آمیخته با فقر نباشد، و حیاتى كه موت همراه نداشته باشد و عزتى كه با ذلت در هم نباشد.
و دیگر آن اسماء حسنایى كه آمیخته با قبح باشند، لیكن حسن آنها بر قبحشان فزونى دارد.
از این دو قسم تنها قسم اول اسماء خداست كه عبارت است از هر اسمى كه در معنایش احسن الاسماء باشد، همچنانكه پیشوایان دین فرموده اند (خداى تعالى غنى است ، اما نه چون اغنیاء، حى است اما نه چون احیاء، عزیز است ، نه چون عزیزان ، علیم است ، نه چون علماء) و همانگونه كه از اسماء، آنهایى كه حسن محضند براى خداى تعالى است ، از هر كمالى هم صرف و خالص آن كه هیچ شائبه و آمیختگى با خلافش ندارد، براى خداوند ثابت است .
ضمیر (له ) در جمله (فله الاسماء الحسنى ) به ذات خدا كه از هر اسم و رسمى متعالى است برمى گردد، نه به دو اسم (اللّه ) و (رحمان )، زیرا مراد از آن دو - همانطور كه گفتیم - دو اسم است ، نه ذات متعالى كه همان مسمى به آن دو اسم است ، زیرا معنا ندارد كه كسى بگوید: (هر یك از دو اسم را بخوانید، بارى براى آن اسم همه اسماء حسنى و یا بقیه اسماء حسنى هست ) پس معناى صحیح همین است كه بگوییم : هر یك از اسماء خدا را بخوانید مانعى ندارد، چون همه آنها اسماء او هستند، چون تمامى آنها حسنایند و اسماء حسنى هم تمامیش از خداست ، و این اسماء وسایل خواندن خدایند، چه خود خدا را بخوانید، چه آن اسماء را هیچ فرقى ندارد، چون اسماء مذكور تنها اسماء اویند، و اسم آئینه و نمایاننده مسمى و عنوان او است - دقت بفرمائید.
این آیه از آیات برجسته قرآنى است كه آن حقیقتى را كه قرآن كریم از مساءله توحید ذات و توحید عبادت در قبال دید و ثنیت (دوگانه پرستى ) نسبت به توحید در ذات و شرك در عبادت مى بیند آشكار و روشن مى سازد.
این آیه عقیده وثنیت را درباره اسماء و صفات الهى رد مى كند
آرى پیروان و ثنیت - همانطور كه در جلد دهم این كتاب پاره اى از اعتقاداتشان را نقل كردیم - خداى سبحان را ذاتى متعال از هر حد و وصفى مى بینند، و وقتى همین ذات مطلق به یكى از مشخصات كه خود اسمى است از اسماء مشخص مى شود همان تشخص را تولد مى خوانند، و از دید و ثنیت ملائكه و جن مظاهر عالیه اى براى اسماء هستند، و به همین جهت آن دو را فرزندان خدا دانستند كه در عالم وجود دخل و تصرف دارند. و نیز از دید آنان عبادت عبادت كاران و توجه هر متوجهى از مرحله ظهور اسماء و مرتبه فرزندان خدا كه مظاهر اسماء اویند تجاوز نمى كند (و به خدا نمى رسد، هر چند كه او خیال كند متوجه خدا شده بلكه در حقیقت متوجه همان فرزندان خدا گشته است ).
آرى ، اگر ما خدا را مى پرستیم در حقیقت خالق و رازق و محیى و ممیت و امثال آن را مى پرستیم كه همه اینها اسمائى هستند كه تنها در ملائكه و جن جلوه دارند، و اما ذات متعالى خدا اجل و بالاتر از آن است كه عقل و وهم و یا حس آدمى او را درك نماید.
پس به نظر وثنى ها خواندن هر اسمى از اسماء خدا پرستیدن همان اسم است ، یعنى پرستیدن فرشته یا جنى است كه مظهر آن اسم است ، و همان جن و ملك اله و معبود آن عبادت است ، و تعدد خدایان از همین جا ریشه گرفته است ، چون دعاها انواع زیادى داشته ، و زیادى انواع دعاها هم به خاطر زیادى و تعدد انواع حاجات بوده ، و به همین جهت وقتى یكى از مشركین شنید كه رسول خدا (صلى اللّه علیه و آله و سلم ) در نمازش مى گفته یا اللّه ، یا رحمن گفته بود: به این بى دین نگاه كنید كه ما را از پرستیدن دو اله منع مى كند آن وقت خودش دو اله را مى خواند.
آیه شریفه مورد بحث این حرف را رد مى كند و وجه خطاى این اعتقاد را هم بیان مى نماید كه این اسماء، اسماء متعددى براى خدا و مملوك صرف اویند، نه اینكه خودشان اله مستقل بوده در ذات و صفات از او جدا باشند، و خود ذات و صفات جداگانه اى دارا باشند و جز وسیله بودن براى پرستش خداى یگانه خاصیت دیگرى ندارند، و خواندن آنها خواندن او است ، و توجه به سوى آنها توجه به سوى او است ، زیرا معقول نیست كه مسمى از اسم جدا باشد. پس این اسماء صرفا طریق به سوى خدا و راهنماى به سوى او و وجه اویند كه به وسیله آنها براى غیر خود جلوه مى كند، پس خواندن خدا به وسیله اسماء متعدد منافات با توحید در عبادت ندارد .
بر عكس خواندن اسماء به طورى كه از اسم به مسمى تجاوز نكند، محال و غیر معقول است .
بیان اینكه اسماء خداوند متعال مرآت و معرف یك مسمى هستند
از این بیان به خوبى روشن مى گردد كه اسماء و یا مظاهر اسماء از جن و ملك را فرزندان خدا دانستن خطاء است ، زیرا جن و ملك را فرزند و یا پسر اطلاق كردن چه اطلاق به نحو حقیقت باشد و چه به نحو مجاز و به عنوان احترام و تشریف ، محتاج نوعى سنخیت و اشتراك میان پسر و پدر است ، یعنى این دو باید در اصل و حقیقت ذات و یا حداقل در كمالى از كمالات ذات با هم نوعى اشتراك داشته باشند، و ساحت كبریائى خداى تعالى منزه است از اینكه چیزى غیر او، شریك در ذات و یا كمالش باشد، زیرا هر چه او خودش دارد و هر چه كه غیر خودش دارد همه از آن او است ، و غیر او چیزى از خود ندارد، پس چگونه شریك او مى شود؟.
و نیز روشن مى گردد كه نسبت تصرف در وجود را به جن و ملك دادن هر قسم تصرف باشد باطل است ، زیرا این ملائكه و همچنین اسمائى كه ملائكه مظاهر آنند خودشان از خود، مالك چیزى نیستند، و در قبال خداى تعالى در هیچ چیز استقلال ندارند بلكه همانطور كه خداى سبحان فرموده : (بل عباد مكرمون لا یسبقونه بالقول و هم بامره یعملون ) و در آنچه انجام مى دهند خداى را اطاعت مى كنند و جن نیز در اعمال خود اینچنین است .
و كوتاه سخن اینكه هیچ سببى از اسباب مؤ ثر در عالم نیست مگر اینكه خدا قدرت و سببیت را به آن داده باشد. پس مالك حقیقى هر چه كه اسباب مالكند، خداست ، و قادر هر قدرتى كه آنها از خود نشان دهند خداست نه خود آنان .
و این حقیقتى است كه آیه بعدى هم كه مى فرماید: (و قل الحمد لله الّذى لم یتخذ ولدا و لم یكن له شریك فى الملك و لم یكن له ولى من الذل ) آن را افاده مى كند، و ما ان شاء اللّه به زودى این افاده را تكرار مى كنیم .
ناگفته نماند كه آیه شریفه مورد بحث ، دلالت مى كند بر اینكه اسم جلاله (اللّه ) جزو اسامى حسناى خدا است كه در اصل (الاله ) بوده . وصفى بوده كه معناى معبودیت را مى رسانده ، و فعلا در اثر كثرت استعمال صورت اسمیت و علمیت به خود گرفته ، به شهادت اینكه مى بینیم كه صحیح است آن را به اوصافى وصف كنیم ، مثلا بگوییم اللّه ، رحمان و رحیم است ، ولى صحیح نیست بگوییم رحمان ، اللّه و رحیم است همچنانكه در خود قرآن كریم هم معامله علمیت با آن شده و مكرر فرموده (بسم اللّه الرحمن الرحیم - به نام خدایى كه این صفت دارد: رحمان و رحیم است .

روایاتى درباره اسماء حسنى ، اسماء حقیقى و اسماء اسماء خدا


و در توحید به طور مسند و در احتجاج به طور مرسل (بدون ذكر سند) از هشام بن حكم روایت شده كه گفت : من از امام صادق (علیه السلام ) در باره اسماء خدا - عزوجل - واز اشتقاق آنها پرسیده (گفتم : كلمه : (اللّه ) از چه مشتق شده ؟) فرمود: اى هشام (اللّه ) مشتق از اله است و اله ماءلوه مى خواهد و اسم غیر مسمى است ،
پس هر كس اسم را بدون معنا بپرستد كافر شده و چیزى نپرستیده و كسى كه اسم و معنا را بپرستد باز كافر شده ، چون دو چیز را پرستیده ، و كسى كه معنا را بپرستد بدون اسم او خدا را به یگانگى پرستیده آیا فهمیدى اى هشام ؟.
هشام مى گوید: عرض كردم : بیش از این بفرمائید، فرمود: براى خداى تبارك و تعالى نود و نه اسم است ، پس اگر بنا باشد كه اسم همان مسمى باشد باید هر اسمى براى خود، الهى باشد، و لیكن چنین نیست ، بلكه خداى تعالى معنا و مسماى واحدى است كه این اسامى بر آن دلالت مى كنند، و همه این اسامى باز غیر اویند، اى هشام اسم نان غیر از نان است ، و آدمى را سیر نمى كند ولى به آن دلالت مى كند، و همچنین آب كه اسم نوشیدنى است ، و لباس كه اسم پوشیدنى است و آتش كه اسم سوزاننده است .
و نیز در توحید به سند خود از ابن رئاب از عده اى از امام صادق (علیه السلام ) روایت آورده كه فرمود: هر كس خداى را با توهم عبادت كند كافر شده ، و هر كه اسم را بپرستد و معنا را رها كند كافر گشته ، و هر كس اسم و معنا هر دو را بپرستد مشرك شده و هر كس معنا را بپرستد و اسم را عنوان و معرف آن قرار دهد و با صفاتش او را توصیف كند و بر این معنا اعتقاد قلبى داشته و زبانش هم همین را در پنهان و آشكار بگوید، چنین كسى از اصحاب امیر المؤ منین (علیه السلام ) است و در حدیث دیگر آمده چنین كسانى مؤ من حقیقیند.
و در توحید بحار الانوار در باب مغایرت بین اسم و معنا از كتاب توحید نقل كرده كه او به سند خود از ابراهیم بن عمر از امام صادق (علیه السلام ) روایت آورده كه فرمود: خداى تبارك و تعالى اسمى خلق كرد كه با حروف توصیف نمى شود، و با الفاظ به زبان در نمى آید و در پیكر شخصى مجسم نمى شود، و با هیچ چیز تشبیه نمى گردد و به هیچ رنگى در نمى آید، در اقطار و مكانها نمى گنجد، و از تعریف شدن برتر است و از حس هر متوهمى محجوب و پرده پوشیده است ، آنگاه آن اسم را كلمه تامه اى بر اساس چهار جزء با هم قرار داد، به طورى كه هیچ یك از آنها قبل از دیگرى نبود سپس سه چیز كه مورد حاجت خلق بود از آن ظاهر ساخت و یك چیز از آن را محجوب گذاشت ، و آن یك چیز همان اسم مكنون مخزون است كه به وسیله همین سه اسم ظاهر مخزون گردید.
و ظاهرا آن سه اسم ظاهر عبارتند از: اللّه و تبارك و سبحان ، و براى هر كدام از این سه اسم ، اركانى چهارگانه است كه در مجموع دوازده ركن مى شود، پس آنگاه براى هر ركنى سى اسم قرار داد كه هر یك فعلى و كارى منسوب به او است ، پس او است رحمان و رحیم ، ملك و قدوس و خالق و بارى و مصور وحى و قیوم و لا تاءخذه سنة و لا نوم و علیم و خبیر و سمیع و بصیر و حكیم و عزیز و جبار و متكبر و على و عظیم و مقتدر و قادر و سلام و مؤ من و مهیمن و منشى ء و بدیع و رفیع و جلیل و كریم و رازق و محیى و ممیت و باعث و وارث .
پس این اسماء و آنچه كه از اسماء حسنى هست ، تا سیصد و شصت اسم تمام شود، همه از این سه اسم منشعب مى گردد. و این سه اسم اركان و حجابهائى هستند براى آن اسم واحد مكنون كه به وسیله این سه اسم مخزون شدند، و این همان مطلبى است كه آیه : (قل ادعوا اللّه او ادعوا الرحمن ایا ما تدعوا فله الاسماء الحسنى ) بیانش مى كند.
مؤ لف : این حدیث در كافى نیز از آن جناب روایت شده .

   


اسماء حسنى 1

یکشنبه 2 فروردین 1388 نویسنده: امیر رحیمی |

1- معناى اسماء حسنى  
1- معناى اسماء حسنى چیست ؟ و چگونه مى توان بدان راه یافت ؟ اولین بارى كه ما چشم بدین جهان مى گشاییم و از مناظر هستى مى بینیم آنچه را كه مى بینیم نخست ادراك ما بر خود ما واقع گشته و قبل از هر چیز خود را مى بینیم ، وسپس نزدیك ترین امور را به خود كه همان روابط ما با عالم خارج و مستدعیات قواى عامله ما در بقاء ما است ، درك مى كنیم ، پس خود ما و قواى ما و اعمال متعلق به آن اولین چیزى است كه درب دلهاى ما را مى كوبد
و به درك ما در مى آید، لیكن ما خود را نمى بینیم مگر مرتبط بغیر، و همچنین قوا و افعالمان را.
پس مى توان گفت كه احتیاج اولین چیزى است كه انسان آن را مشاهده مى كند، و آن را در ذات خود و در هر چیزى كه مرتبط به او و قوا و اعمال او است و همچنین در سراسر جهان برون از خود مى بیند، و در همین اولین ادراك حكم مى كند به وجود ذاتى كه حوایج او را بر مى آورد، و وجود هر چیزى منتهى به او مى شود، و آن ذات خداى سبحان است .
آیه شریفه (یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنى ) این ادراك و این حكم ما را تصدیق مى كند.
البته تاریخ نتوانسته ابتداى ظهور عقیده به ربوبیت را در میان افراد بشر پیدا كند، و لیكن تا آنجا كه سیر بشر را ضبط كرده از همان قدیم ترین عهدها این اعتقاد را در انسان ها سراغ مى دهد، حتى اقوام وحشیى كه الان در دور افتاده ترین نقاط آمریكا و استرالیا زندگى مى كنند و در حقیقت نمونه اى از بساطت و سادگى انسانهاى اولى هستند، وقتى وضع افكارشان را بررسى كنیم مى بینیم كه به وجود قواى عالیه اى در ماوراى طبیعت معتقدند و هر طایفه اى كیش خود را مستند به یكى از آن قوا مى داند، و این در حقیقت همان قول به ربوبیت است ، هر چند معتقدین به آن در تشخیص رب به خطا رفته اند، و لیكن اعتقاد دارند به ذاتى كه امر هر چیزى به او منتهى مى گردد، چون این اعتقاد از لوازم فطرت انسانى است ، و فردى نیست كه فاقد آن باشد، مگر اینكه بخاطر شبهه اى كه عارضش شده و از الهام فطریش منحرف شده باشد، و مثل كسى كه خود را به خوردن سم عادت داده باشد، هر چند طبیعتش به الهام خود، او را از این كار تحذیر مى كند درحالى كه او عادت خود را مستحسن مى شمارد.

2- حد اسماء و اوصاف خداى تعالى چیست ؟ 
از بیانى كه در فصل اول گذشت روشن گردید كه ما جهات نقص و حاجتى را كه دراجزاى عالم مشاهده مى كنیم از خداى تعالى نفى مى نماییم ، مانند مرگ ، فقر، فاقد بودن ، ذلت ، زبونى و جهل و امثال آن كه هر یك از آنها در مقابل كمالى قرار دارند، و معلوم است كه نفى این امور با در نظر داشتن اینكه امورى سلبى و عدمى هستند در حقیقت اثبات كمال مقابل آنها است ، مثلا وقتى فقر را از ساحت او نفى مى كنیم برگشت این نفى به اثبات غنى براى او است ، و نفى ذلت ، عجز و جهل اثبات عزت ، قدرت و علم است و همچنین سایر صفات و جهات نقص .
و اما صفات كمال كه براى او اثبات مى كنیم از قبیل حیات ، قدرت ، علم و امثال آن - بطورى كه خواننده محترم به یاد دارد - گفتیم كه اینگونه صفات را ما از راه اذعان به مالكیت او، نسبت به جمیع كمالات ثابته در دار وجود اثبات مى كنیم ، چیزى كه هست این صفات در دار وجود ملازم با جهاتى از نقص و حاجت است و ما این جهات نقص و حاجت را از خداى تعالى نفى مى كنیم .
مثلا علم در ما آدمیان عبارت است از احاطه حضورى به معلوم از راه عكس گرفتن با ابزار بدنى از خارج ، و لیكن در خداى تعالى عبارت است از احاطه حضورى ، و اما اینكه از راه عكس گرفتن از خارج باشد تا محتاج باشد به دستگاه مادى بدنى و بینائى و این كه موجود خارجى قبل از علم وجود داشته باشد
از آنجایى كه جهت نقص است ما آن را از خداى تعالى نفى مى كنیم ، چون او منزه از جهات نقص است .
و كوتاه سخن اینكه ، اصل معناى ثبوتى و وجودى علم را درباره او اثبات مى كنیم و خصوصیت مصداق را كه مودى به نقص و حاجت است از ساحت مقدسش سلب مى نماییم .
از طرفى دیگر وقتى بنا شد تمامى نقائص و حوائج را از او سلب كنیم ، برمى خوریم به اینكه داشتن حد هم از نقائص است ، براى اینكه ، چیزى كه محدود باشد بطور مسلم خودش خود را محدود نكرده ، بلكه موجود دیگرى بزرگتر از آن و مسلط بر آن بوده كه برایش تعیین حد كرده ، لذا همه انحاء حد و نهایت را از خداى سبحان نفى مى كنیم ، و مى گوییم خداى تعالى در ذاتش و همچنین در صفاتش به هیچ حدى محدود نیست ، قرآن كریم هم این را تایید نموده و مى فرماید: (و هو الواحد القهار) پس او وحدتى را دارا است كه آن وحدت بر هر چیز دیگرى قاهر است ، و چون قاهر است احاطه به آن هم دارد.

3- انقسام هایى كه براى صفات خداى تعالى هست : 
از كیفیت و طرز سلوك فطرى كه گذشت بر آمد كه بعضى از صفات خدا صفاتى است كه معناى ثبوتى را افاده مى كند، از قبیل علم و حیات ، و اینها صفاتى هستند كه مشتمل بر معناى كمالند، و بعضى دیگر آن صفاتى است كه معناى سلبى را افاده مى كند مانند سبوح و قدوس و سایر صفاتى كه خدا را منزه از نقائص مى سازد، پس از این نظر مى توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد: یكى ثبوتیه و دیگر سلبیه .
و نیز پاره اى از صفات خدا آن صفاتى است كه عین ذات او است نه زائد بر ذات مانند حیات ، قدرت و علم به ذات ، و اینها صفاتى ذاتى اند، و پاره اى دیگر صفاتى است كه تحققشان محتاج به این است كه ذات قبل از تحقق آن صفات محقق فرض شود، مانند خالق و رازق بودن كه صفات فعلى هستند، و اینگونه صفات زائد بر ذات و منتزع از مقام فعلند، و معناى انتزاع آنها از مقام فعل این است كه مثلا بعد از آنكه نعمت هاى خدا را كه متنعم به آن و غوطه ور در آنیم ملاحظه مى كنیم نسبتى را كه این نعمت ها به خداى تعالى دارد نسبت رزقى است كه یك پادشاه به رعیت خود جیره مى دهد، و این ماییم كه بعد از چنین مقایسه اى نعمت هاى خدا را رزق مى نامیم ، و خدا را كه همه این نعمت ها منتهى به او است رازق مى خوانیم ، و همچنین خلق ، رحمت و مغفرت و سایر صفات و اسماء فعلى خدا كه بر خدا اطلاق مى شود، و خدا به آن اسماء نامیده مى شود بدون اینكه خداوند به معانى آنها متلبس باشد، چنانكه به حیات و قدرت و سایر صفات ذاتى متصف مى شود، چون اگر خداوند حقیقتا متلبس به آنها مى بود مى بایستى آن صفات ، صفات ذاتى خدا باشند نه خارج از ذات ، پس از این نظر هم مى توان صفات خدا را به دو دسته تقسیم كرد یكى صفات ذاتى و دیگرى صفات فعلى .
تقسیم دیگرى كه در صفات خدا هست ، تقسیم به نفسى و اضافى است ، آن صفتى كه معنایش هیچ اضافه اى به خارج از ذات ندارد صفات نفسى است مانند حیات ؛
و آن صفتى كه اضافه به خارج دارد صفت اضافى است ، و این قسم دوم هم دو قسم است ، زیرا بعضى از اینگونه صفات نفسى هستند و به خارج اضافه دارند، آنها را صفات نفسى ذات اضافه مى نامیم ، و بعضى دیگر صرفا اضافى اند مانند خالقیت و رازقیت كه امثال آن را صفات اضافى محض نام مى گذاریم .
4- اسماء و صفات چه نسبتى به ما دارند؟ 
و چه نسبتى در میان خود؟ میان اسم و صفت هیچ فرقى نیست جز اینكه صفت دلالت مى كند بر معنایى از معانى كه ذات متصف به آن و متلبس به آن است ، چه عین ذات باشد و چه غیر آن ، و اسم دلالت مى كند بر ذات ، در آن حالى كه ماخوذ به وصف است ، پس ‍ حیات و علم وصفند، وحى و عالم اسم ، و چون الفاظ كارى جز دلالت بر معنا و انكشاف آن را ندارند، لذا باید گفت حقیقت صفت و اسم آن چیزى است كه لفظ صفت و اسم آن حقیقت را كشف مى كند، پس حقیقت حیات و آن چیزى كه لفظ حیات دلالت بر آن دارد در خداى تعالى صفتى است الهى كه عین ذات او است ، و حقیقت ذاتى كه حیات عین او است اسم الهى است ، و به این نظر حى و حیات هر دو اسم مى شوند براى اسم و صفت ، هر چند نسبت به نظریه قبلى خود اسم و خود صفتند.

در سابق هم گفتیم كه ما در سلوك فطرى كه بسوى اسماء داریم ، از این راه متفطن به آن شدیم كه كمالاتى را در عالم كون مشاهده كردیم ، و از مشاهده آن یقین كردیم كه خداوند نیز مسماى به آن صفات كمال هست ، چون او مالك عالم است ، و همه چیز را بر ما و بر همه چیز افاضه مى كند، و نیز گفتیم كه از دیدن صفات نقص و حاجت یقین كردیم كه خداى تعالى منزه از آنها و متصف به مقابل آنها از صفات كمال است ، و او با داشتن آن صفات كمال است كه نقص هاى ما و حوایج ما را بر مى آورد، البته در آنجا كه بر مى آورد. مثلا وقتى علم و قدرت را در عالم مشاهده مى كنیم ، همین مشاهده ، ما را هدایت مى كند به اینكه یقین كنیم كه خداى سبحان نیز علم و قدرت دارد كه به دیگران افاضه مى كند، و وقتى به وجود جهل و عجز در عالم بر مى خوریم ، همین برخورد، ما را راهنمائى مى كند بر اینكه خداى تعالى منزه از این نواقص و متصف به مقابل آنها یعنى به علم و قدرت است ، كه با علم و قدرت خود نقص علم و قدرت ما و حاجت ما را به علم و قدرت بر مى آورد، و همچنین در سایر صفات .
و از این بیان روشن گردید كه وسیله ارتباط جهات خلقت و خصوصیات موجود در اشیاء با ذات متعالى پروردگار همانا صفات كریمه او است ، یعنى صفات ، واسطه میان ذات و مصنوعات او است ، پس علم ، قدرت ، رزق و نعمتى كه در این عالم است به ترتیب از خداى سبحان سرچشمه گرفته ، بخاطر اینكه خداى سبحان متصف به صفت علم و قدرت و رازقیت و منعمیت است ،
و جهل ما بوسیله علم او، عجز ما بوسیله قدرت او، ذلت ما بوسیله عزت او و فقر ما بوسیله غناى او برطرف گشته و گناهان بوسیله مغفرت او آمرزیده مى شود.
و اگر خواستى از یك نظر دیگر بگو: او به قهر خود ما را مقهور خود كرده و به نامحدودى خود ما را محدود ساخته ، و به بى نهایتى خود براى ما نهایت قرار داده و به رفعت خود ما را افتاده كرده و به عزتش ذلیلمان ساخته ، و به ملكش - به ضم میم - به هر چه كه بخواهد در ما حكم مى كند، و به ملكش - به كسر میم - به هر نحوى كه بخواهد در ماتصرف مى كند - دقت فرمایید -.
این آن روشى است كه ما بحسب ذوق مستفاد از فطرتى صاف اتخاذ نموده ایم ، بنابراین كسى كه مى خواهد از خداى تعالى بى نیازى را مسئلت نماید نمى گوید: (اى خداى مذل و اى خداى كشنده مرا بى نیاز كن ) بلكه او را به اسماء غنى ، عزیز و قادر و امثال آن مى خواند، و همچنین مریضى كه مى خواهد براى شفا و بهبودیش متوجه خدا شود مى گوید: (یا شافى ، یا معافى ، یا رووف ، یا رحیم بر من ترحم كن و از این مرض شفایم ده ) و هرگز نمى گوید: (یا ممیت یا منتقم یا ذالبطش مرا شفا ده ) و...
قرآن كریم هم در این روش و در این حكم ما را تصدیق نموده است ، و او صادق ترین شاهد است بر صحت نظریه ما. آرى ، قرآن كریم همواره آیات را به آن اسمى از اسماء خدا ختم مى كند كه مناسب با مضمون آن آیه است ، و همچنین حقایقى را كه در آیات بیان مى كند در آخر آن آیه با ذكر یك اسم و یا دو اسم - ب حسب اقتضاى مورد - آن حقایق را تعلیل مى كند.
و قرآن كریم در میان كتابهاى آسمانیى كه به ما رسیده و منسوب به وحى است تنها كتابى است كه اسماء خدا را در بیان مقاصد خود استعمال مى كند و علم به اسماء را به ما مى آموزد.
پس ، از آنچه گذشت روشن گردید كه انتساب ما به خداى تعالى بواسطه اسماء او است ، و انتساب ما به اسماى او بواسطه آثارى است كه از اسماى او در اقطار عالم خود مشاهده مى كنیم . آرى ، آثار جمال و جلال كه در پهناى گیتى منتشر است تنها وسیله اى است كه ما را به اسماء داله بر جلال و جمال او از قبیل حى ، عالم ، قادر، عزیز، عظیم و كبیر و امثال آن هدایت نموده و این اسماء ما را به سوى ذات متعالیى كه قاطبه اجزاى عالم در استقلال خود به او متكى است راهنمائى مى كند.
و این آثارى كه از ناحیه اسماء خداوند در ما و عالم ما مشهود است از جهت سعه و ضیق مختلفند، و این سعه و ضیق در ازاى عمومیت و خصوصیت مفاهیم آن اسماء است ،
مثلا از موهبت علمى كه نزد ما است چند موهبت دیگر یعنى گوش ، چشم ، خیال و تعقل و امثال آن منشعب مى شود، آن وقت همین علم (كه نسبت به مسموعات و مبصرات و معقولات و امثال آن عام است ) با قدرت و حیات و غیر آن در تحت یك اسم اعمى از قبیل رازق و یا معطى و یا منعم و یا جواد قرار مى گیرد، باز وقتى علم ، قدرت ، حیات ، عفو و مغفرت و امثال آنها را در مجموع ملاحظه كنیم همه در تحت یك اسم اعم كه همان رحمت شامله است قرار مى گیرد.
از اینجا معلوم مى شود كه سعه و ضیق و عمومیت و خصوصیتى كه در میان اسماء هست به آن ترتیبى است كه در میان آثا ر موجود از آن اسماء در عالم ما هست ، بعضى از آثار خاص است ، بعضى ها عام ، این عام و خاص بودن آثار نیز از ناحیه عام و خاص بودن حقایقى است كه آثار مذكور كشف از آن مى كند، و كیفیت نسبت هایى كه آن حقایق با یكدیگر دارند را نسبت هاى میان مفاهیم كشف مى كند، پس علم نسبت به حیات اسم خاص و نسبت به شنوائى ، بینائى ، شهید، لطیف و خبیر بودن اسمى است عام و همچنین رازق اسم خاص است به رحمان ، و نسبت به شافى ، ناصر و هادى اسمى است عام و...
بنابراین ، براى اسماء حسنى عرضى است عریض كه از پایین منتهى مى شود به یك و یا چند اسم خاصى كه د ر پایین آن دیگر اسم خاصى نیست ، و از طرف بالا شروع مى كند به وسعت و عمومیت وبدین طریق بالاى هر اسمى اسم دیگرى . است از آن وسیع تر و عمومى تر تا آنكه منتهى شود به بزرگترین اسماء خداى تعالى كه به تنهائى تمامى حقائق اسماء را شامل است ، و حقایق مختلف همگى در تحت آن قرار دارد، و آن اسمى است كه غالبا آن را (اسم اعظم ) مى نامیم .
و معلوم است كه اسم هر قدر عمومى تر باشد آثارش در عالم وسیع تر و بركات نازله از ناحیه اش بزرگتر و تمام است ، براى اینكه گفتیم آثار، همه از اسماء است ، پس عمومیت و خصوصیتى كه در اسماء است بعینه در مقابلش در آثارش هست ، بنابراین ، اسم اعظم آن اسمى خواهد بود كه تمامى آثار منتهى به آن مى شود، و هر امرى در برابرش خاضع مى گردد.
5- معناى اسم اعظم چیست ؟ 
در میان مردم شایع شده كه اسم اعظم اسمى است لفظى از اسماى خداى تعالى كه اگر خدا را به آن ب خوانند دعا مستجاب مى شود، و در هیچ مقصدى از تاثیر باز نمى ماند. و چون در میان اسماء حسناى خدا به چنین اسمى دست نیافته و در اسم جلاله (الله ) نیز چنین اثرى ندیده اند معتقد شده اند به اینكه اسم اعظم مركب از حروفى است كه هر كس آن حروف و نحوه تركیب آن را نمى داند، و اگر كسى به آن دست بیابد همه موجودات در برابرش خاضع گشته و به فرمانش در مى آیند.
و به نظر اصحاب عزیمت و دعوت ، اسم اعظم داراى لفظى است كه به حسب طبع دلالت بر آن مى كند نه به حسب وضع لغوى ، چیزى كه هست تركیب حروف آن بحسب اختلاف حوایج و مطالب مختلف مى شود، و براى بدست آوردن آن ، طرق مخصوصى است كه نخست حروف آن ، به آن طرق استخراج شده و سپس آن را تركیب نموده و با آن دعا مى كنند، و تفصیل آن محتاج به مراجعه به آن فن است .
و در بعضى روایات وارده نیز مختصر اشعارى به این معنا هست ، مثل آن روایتى كه مى گوید: (بسم الله الرحمن الرحیم ) نسبت به اسم اعظم نزدیكتر است از سفیدى چشم به سیاهى آن ، و آن روایتى كه مى گوید: اسم اعظم در (آیه الكرسى ) و اول سوره (آل عمران ) است ، و نیز روایتى كه مى گوید: حروف اسم اعظم متفرق در سوره حمد است ، و امام آن حروف را مى شناسد و هر وقت بخواهد آن را تركیب نموده و با آن دعا مى كند، و در نتیجه دعایش مستجاب مى شود.
و نیز روایتى كه مى گوید: آصف بن برخیا وزیر سلیمان با حروفى از اسم اعظم كه پیشش بود دعا كرد و توانست تخت بلقیس ، ملكه سبا را در مدتى كمتر از چشم بر هم زدن نزد سلیمان حاضر سازد، و آن روایتى كه مى گوید اسم اعظم مركب از هفتاد و سه حرف است ، و خداوند هفتاد و دو حرف از این حروف را در میان انبیایش تقسیم نموده ، ویكى را به خود در علم غیب اختصاص داده است ، و همچنین روایات دیگرى كه اشعاردارد بر اینكه اسم اعظم مركب لفظى است .

   


کلیپ موبایل

دوشنبه 21 بهمن 1387 نویسنده: امیر رحیمی |

 

کلیپ خودکشی یک دختر در کشور کره (فرمت 3gp)قابل استفاده برای موبایل

اندازه :4.4 MB

دانلودکلیپ

 

   


ضرب المثل2

دوشنبه 21 بهمن 1387 نویسنده: امیر رحیمی |

   


ضرب المثل1

دوشنبه 21 بهمن 1387 نویسنده: امیر رحیمی |

   


باز کردن پسورد یوزرهای ویندوز XP

دوشنبه 21 بهمن 1387 نویسنده: امیر رحیمی |

 

   


شیمی

دوشنبه 21 بهمن 1387 نویسنده: امیر رحیمی |

   


کاملترین مرجع خطاهای مودم

دوشنبه 21 بهمن 1387 نویسنده: امیر رحیمی |

   


   



آرشیو


پیوندها


پیوندهای روزانه


درباره وبلاگ


آخرین پستها


نویسندگان


صفحات جانبی


نظرسنجی

    رتبه شما به گلکسی چند است ؟( 1 کمترین و 5 بیشترین )






آمار وبلاگ

کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :